۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

مخالف ايراني شكنجه هايي كه دوستان اكنون در تهران متحمل ميشوند را به ياد ميآورد

آژانس ايران خبر - ۱۳۸۸/۴/۹

شكنجه جوانان

ديلي تلگراف, 28ژوئن 2009 - به قلم آنگوس مكدووال (Angus McDowall) - صدها معترض در 2 هفته گذشته به زندانهاي ايران انداخته شدهاند, از جمله زندان مخوف اوين.
كيانوش سنجري, 26 ساله, بر اثر تجارب دردناكي ميداند احتمالا چه بر سر آنها ميآيد.
او كه كنون يك فعال حقوق بشر و وبلاگ نويس در واشنگتن است, در سال 2005, بعد از انتخاب دور اول محمود احمدينژاد, در خيابانهاي شهر زادگاه خود تهران بود و اعتراض ميكرد. او توسط نيروهاي امنيتي دستگير شد, و آنچه سپس اتفاق افتاد آزمايشي بود از ترس و درد - - امري كه آقاي سنجري ميداند بسياري از دوستان وي هم اكنون متحمل آن هستند.
”بسيج و پليس ضد شورش, تا اتوبوس يك تونل انساني تشكيل داده بودند و همه دستگير شدگان مجبور بودند از آن عبور كنند. آنها در تمام مسير با مشت و لگد و باتون مورد ضرب و شتم قرار ميگرفتند. من آنقدر شديد ضربه خوردم كه غش كردم. دستهايم از پشت با دستبنهاي پلاستيكي آنقدر سفت بسته شده بود كه به شدت درد ميكرد.
ما حدوداً 50 نفر در آن اتوبوس بوديم و برخي حتماً به شدت مجروح شده بودند چرا كه خون روي كف [اتوبوس] جاري بود. به محض رسيدن به بزرگراه كامران, فهميديم كه داريم به اوين ميرويم....
فردي كه مشخصات من را ميپرسيد من را از گذشتهام در اوين به ياد آورد, بنا بر اين از سايرين جدا شدم و من را به بند 209 بردند تا به زندانيان سياسي ملحق شوم. اين بند در كنار بند 350 قرار دارد, جايي كه زندانيان جاسوس را ميبردند...
يك چيز را بيش از همه به ياد دارم: فريادها و دردها از اتاقهاي بازجويي. اين اتاقها آن طرف راهروي سلول من قرار داشت - - و تنها با يك ديوار جدا شده بود....
پس از انتخاب احمدينژاد در ژوئن 2005, بازجوييها به شدت بدتر شدند. دليل آن هم محسن اژهاي, وزير اطلاعات جديد بود.
بازجوها بيشتر به اين علاقه داشتند كه آيا من رسانههاي فارسي زبان در غرب را تامين ميكنم يا خير, و من اين كار را ميكردم. آنها همچنين به روابط من با ساير فعالين و سازمانها مانند عفو بينالملل علاقه داشتند...
مقامات نسبت به شكنجه فيزيكي هوشيار شده بودند چرا كه به هنگام آزادي افراد رد آنها باقي ميماند. بنا بر اين آنها از شيوههاي رواني استفاده ميكردند: چيزي كه ما آن را ”شكنجه سفيد“ ميناميديم.
آنها شما را به مدت يك ماه در سلولهاي انفرادي نگه ميداشتند. آنها در اين مدت چيزهايي را سر هم ميكردند. به شما ميگفتند كه مادرتان بسيار بيمار است يا اينكه دوستانتان به مسائلي در مورد شما اعتراف كردهاند. آنها به سواستفاده جنسي از شما تهديد ميكردند و براي مدت زيادي از صداهاي بلند استفاده ميكردند. آنها بطور ناگهاني در تنها يك روز چندين بار از شما بازجويي ميكردند.
متاسفانه وضعيت الان بسيار بد است. من شنيدهام كه مردم در زندان كهريزك شكنجه ميشوند تا در تلويزيون اعتراف كنند. آنها سعي ميكنند اينطور وانمود كنند كه اعتراضها توسط غرب هماهنگ ميشوند.“

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر